سه استان پایگاه خبری 3 استان شمالی کشور
273031
شنبه 1405/04/27 ساعت 01:01
روایت مهر از استقامت یک شیرزن گیلانی؛ قلبی که برای «ایران» می تپد
گیلان

روایت مهر از استقامت یک شیرزن گیلانی؛ قلبی که برای «ایران» می تپد

رشت- قصه زندگی شیرزن گیلانی قصه پُر از غصه مادری است که وطنش ایران است؛ همان ایران خانمی که به بلندای تاریخ چند هزارساله، فرزندانی را پرورش می‌دهد که برای مادرشان جان را فدا می‌کنند.

خبرگزاری مهر، گروه استان ها- کوثر اشرافی: شامگاه جمعه، میدان شهرداری رشت با غروب خورشید، رنگ و بوی دیگری به خود می‌گیرد. فرش‌های قرمز رنگ بر زمین گسترده می‌شوند و مردمی که تمام هم و غمشان «عین المضطرین» است، یکی پس از دیگری صف‌های نماز استغاثه را پر می‌کنند. اینجا قرار یکصد و سی و نهم است؛ قرار مردمی که شب‌های جمعه را با ندای «یا صاحب الزمان» گره زده‌اند.

نیم ساعت مانده به اذان؛ صف‌هایی که پر می‌شوند

ساعت هنوز نیم ساعت به اذان مغرب باقی مانده است که خیابان‌های منتهی به میدان شهرداری، مملو از جمعیتی می‌شود که با پای پیاده و با شوقی وصف‌ناپذیر خود را به صفوف نماز می‌رسانند. مرد و زن، پیر و جوان، همه با یک نیت مشترک گرد هم آمده‌اند تا زیر آسمان شهر، استغاثه‌کنان، پیروزی رزمندگان جبهه حق را از درگاه خداوند متعال طلب کنند.

روایت مهر از استقامت یک شیرزن گیلانی؛ قلبی که برای «ایران» می تپد

در میان این جمعیت انبوه، نگاهم به چهره‌ای آشنا اما متمایز می‌افتد؛ بانویی حدوداً هفتاد و چند ساله با قامتی خمیده اما روحی سرشار از غیرت و ایمان. نامش فاطمه است و پرچم سرخ رنگی با نوشته «یالثارات الحسین» بر دوش دارد. او بی‌اعتنا به هیاهوی اطراف، با چشمانی پر از اشک و قلبی لبریز از عشق، در حال سینه‌زنی است. حتی وقتی دوربین خبرنگار او را در قاب می‌گیرد، حواسش به جای دیگری است؛ گویی در عالمی دیگر سیر می‌کند.

«آقا تی صدایه بیمیرم آقا جان»؛ زمزمه‌های دلتنگ‌شدگان

چند لحظه بعد، فاطمه‌خانم خیره به جایی دور دست می‌شود. اشک از چشمانش جاری می‌شود و زیر لب با لهجه شیرین گیلکی زمزمه می‌کند: «آقا تی صدایه بیمیرم آقا جان» (آقا برای صدایت می‌میرم آقا جان). این صدا، نوای دلتنگ‌شدگان یکصد و سی و نه شب‌ است که چشم انتظار دیدار یار و شنیدن صدای آشنا هستند.

هنوز نماز آغاز نشده که نوبت به فریاد «مرگ بر آمریکا» می‌رسد. در این لحظه، فاطمه‌خانم هر دو دستش را بالای سر می‌برد و چنان محکم و رسا شعار می‌دهد که گویی در این خیابان پرجمعیت، تنها اوست که فریاد می‌زند.

صدای او در هماهنگی با صدای هزاران نفر دیگر، طنین‌انداز می‌شود و فضای میدان را از عشق به ولایت و نفرت از دشمن پر می‌کند.

«نه سازش و نه تسلیم»؛ شعاری که از آغوش مادر آموخته‌اند

در میان شعارها، حرف‌های بغل دستی فاطمه‌خانم، دل او را می‌سوزاند. او از کسانی می‌گوید که روزگاری، در زمان حیات رهبر شهید، حرف‌هایش را گوش ندادند و خون به دلش کردند و حالا دیگر او را ندارند و حیف که نمی‌شود زمان را به عقب برگرداند. فاطمه‌خانم با همان قد خمیده اما اراده‌ای پولادین، ایستاده و بلند فریاد می‌زند: «نه سازش و نه تسلیم، نبرد با آمریکا».

این شعار برای امروز و دیروز نیست؛ این را از زمانی که در آغوش مادر بوده‌اند، آموخته‌اند. از نسلی که با غیرت و شرف، مرزهای عقیدتی خود را حفظ کرده و به نسل‌های بعد منتقل کرده است.

روایت مهر از استقامت یک شیرزن گیلانی؛ قلبی که برای «ایران» می تپد

فاطمه‌خانم، روایت یک مادر؛ روایت ایران

قصه زندگی فاطمه‌خانم، قصه پُر از غصه مادری است که وطنش ایران است. همان ایران خانمی که به بلندای تاریخ چندین هزارساله و به وسعت این پهنه، مادری می‌کند و فرزندانی را پرورش می‌دهد که برای مادرشان جان خویش را فدا می‌کنند. فرزندانی که امروز در صف‌های نماز استغاثه، با مشت‌های گره کرده و قلبی لبریز از عشق به ولایت، پشتیبانی خود را از جبهه مقاومت اعلام می‌کنند.

این دختران و پسران، همگی فرزندان ایران هستند. ایرانی که حالا با گذشت چهار ماه و چند روز از ایستادگی، ثابت کرده است که چه چهار ماه، چه چهار سال یا حتی چهل سال، در صف جان‌فدایان وطن جلودار خواهد بود. همانگونه که شاعر گفت:

«بر زمین نیافتد پرچمِ ایران ما، جانفدایم جانفدا»

وقتی از فاطمه‌ خانم عکس می‌گیرم، حواسش به من نیست. او در دنیای خودش غرق است و با تمام وجودش با امام زمانش نجوا می‌کند. من اما می‌خواهم این تصویر را به همه نشان بدهم و بگویم این عکس، یک شیرزن گیلانی است. شیری که با قامتی خمیده اما روحی سرکش، نه تنها در میدان، بلکه در قلب‌ها هم می‌تازد و پرچم «یالثارات الحسین» را تا ظهور، بر دوش خواهد کشید.


منبع : خبرگزاری مهر
کلید واژگان
استغاثه تجمع مردمی رشت شهادت رهبر معظم انقلاب
اشتراک گذاری
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
تبلیغات
گروه نرم افزاری دروب های دیتا